عکسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

همه این روزها دنبال بهرام و پویا هستندومنم که طرفدار بهرام(سیاوش خیرابی)گفتم ازش عکس بذارم با چندتا عکس از فیلم حرکت اول

 

 

!! نوشته شده توسط فریبا | 5:44 بعد از ظهر | چهارشنبه 13 شهریور1387 •

به به مینا ضایع می شود/ضد حال میزنی مینا جون؟اینم جواب:((

سلام.یکی نیست به این مینا بگه برو بابا دلت خوشه.کی از ناراحتی حرف زد؟؟؟؟بیخیال خودش ۲۴ساعت نشسته و به بعضیا که عشقشونه می فکره و گریه میکنهفکر کرد که الان منم همین جوریمخدا قسمت نکنهالبته منم چند ماه پیش مخمو از دست داده بودم اما الان عاقلم و دیگه واسم مهم نیست که اصلا اون منو دوست داره یا خالی می بستاخه تو این زمونه کی گفت دوست دارم و پای حرفش موند؟؟؟من که دیگه دوست داشتنو باور ندارم.چه دختر عشقت باشه چه پسر.چه فرقی داره؟!همشون مثله هم هستند.از من به تو نصیحت سعی کن عاشق کسی نشی اگه هم شدی بهش نگو.اوکی؟بوس و بای فعلا-بعدا میگم که چرا بهش نگی حالا مینا ناراحت نشی؟منم مثله خودت شوخی کردم.اینم چندتا عکس گوگولی .....

واییییییییییی

آخ آخ

اینو خیلی دوست دارم

!! نوشته شده توسط فریبا | 11:2 بعد از ظهر | یکشنبه 2 تیر1387 •

دست نوشته 2

فردا 5شنبه ساعت 9 يه روز تازه با يه حس تازه
می خوام درسی و که گرفتم بهتون بدم
پایه هستی با سال نو تو هم نو بشی؟
پس ادامه رو بخون  
چند هفته پيش به کلي خودمو باخته بودم,از زمين و زمان بدم مي اومد
حتي چند بار تصميم به يه کار احمقانه گرفتم اما باز پشيمون ميشدم
حتي الان  از فکر اون کارم حالم بد ميشه
آخه نشانه ضعف و سستي آدمه اما من مثله هميشه دوباره سر پام
مي خوام از خدا تشکر کنم
چون فقط خدا بود که منو نجات داد
بهم گفته بود  جايي که دارم ميرم خوب نيست
آدماش دورو و فريبکارند اما من اصرار داشتم که برم
وقتي خدا منو به دنيا اورد  يه لحظه گريم گرفت
نمي دونم گريه دوري از خدا بود يا ترس از تنهايي تو اين دنيا
اما خلاصه اومدم و 16سال زندگي کردم
من16تا پاييزو ديدم
وقتي اومدم   فکر کنم پاييز دلش به حالم  سوخته بود
آخه طولي نکشيد از غصه من دق کرد و يخ شد
به بدنش عرق مرگ نشسته بودو به سختي نفس مي کشيد
من طعم  محبت مادرانه رو نچشيدم
اخه بابام قبل اومدنه من رفته بود
کل لوازمه خونه رو برداشته بود و
چيزي جز برگهاي زرد خشک شده حياطو جا نگذاشته بود و
مادرمو با خش خش برگهاي پاييزي تنها گذاشت
مادرم بعد از اينکه منو به دنيا اورده بود
تو گوشم گفت خوش اومدي گله نازم
بعد اروم چشاشو بست
من بودم و برگهاي خشکه درختاي خونمون
سالها تنها زندگي کردم
16سال خودم رو پاي خودم بزرگ شدم
هيچ کس بعد مادرم بوسم نکرد
هر موقع زمستون مي ياد
ياد اشکاي مادرم مي افتم
مي گفت نگذار ديو زمستون از پات در بياره
هر موقع بهار مياد يادش مي افتم مي گفت
به قشنگي بهار دل نبند زود گذره
هر موقع برگ سبز درختارو مي بينم
ياد اينکه بهم مي گفت
با خوش رنگيش دل باباتو برد و مارو بدبخت کرد
وقتي که زوستون با قلبهاي يخ زده آدماش داشت از پا درم مي اورد
خدا با نجوا حرف مادرمو به يادم انداخت
دوباره بلند شدم
با اون که تا تولده من 6ماه ديگه مونده
اما هنوزم سر پام
هنوز اميد دارم
مي خوام نفس بکشم
ميخوام به همه بفهمونم به اين اسوني منو نمي تونند شکست بدند
حالا يه درسي گرفتم
يكي بهم گفت وقتي يه چيزيو خوب ياد مي گيري كه به بقيه هم ياد بدي
خوب بريم سره اصل مطلب
عنوان مطلبم رو خوندي؟
يكم روش فك كن
فك كردي؟
خوب حالا بذار من بكم
زندگي همه ي آدما بر دو اصله
ترسو دوري از ناراحتي و تلاش واسه رسيدن به خوشحالي
همه ما تو گذشته يه سري كارا كرديم كه نتيجه ي خوبي نداشته
بعدش چي كار كرديم؟
ترسيديم و ديگه اون كارو تكرار نكرديم
حتي اگه اون كار خيليم مهم بود و واسه زندگيمون حياتي!!!
چرا؟
خوب چون ميترسيم كه دوباره همون اتفاق واسمون بيفته
حالا چي كار كنيم؟
ببين مي توني به حرفام اعتماد كني چون اينا رو بر اساس مطالعه مي گم نه از خودم
مي گن كه چيزي كه تو گذشته بوده تو آينده تكرار نمي شه مگر اينكه تو بخواي
بر اساس همون اصل كه همه چي به افكاره تو بستگي داره و
بيرون ز تو نيس آنچه در عالم هست...
روش فك كن خيلي كمكت مي كنه
پس اولين كاري كه مي كني ترس رو مي ذاري كنار
چون ترس از انجام كاري خود شكست در اون كاره
و اينم يادت باشه كه هيچ چي تو اين كره ي خاكي ترسناك تر از ترس نيست
چه جوري؟
اين باز به تو بستگي داره
بايد بخواي
اول ببين كه واسه چي به ترس پناه مي بري 
اكثرا واسه توجيح خودته
چرا؟
نه چون ترسويي نه چون تنبلي
چونكه كه فك مي كني انجام ندي بهتره تا انجام بدي و شكست بخوري
يه جا تو يكي از اتاقاي ذهنت يه خونه پر از ناراحتي واسه اين كار درس كردي
و چون همه از ناراحتي فرار مي كنن توام ...مثه همه
اما من بت مي گم
هيچ وقت نذار ترس از شكست مانع حضورت تو ميدان بشه
و اگه مي خواي شروع كني اول به فكر و احساست رجوع كن
يعني به همون اتاق كه توش پره از افكاره پوچ و منفي
ببين كه از اون كار چه حسي واسه خودت ساختي؟
اگه همه حواست رو اين باشه كه موفق مي شي
من بت قول مي دم كه موفق مي شي
چون همه چي به فكرو عمل تو وابسته اس
تازه به ترستم غلبه مي كني
فقط كافيه بخواي و اين تو ذهنت شكل بگيره كه من مي خوام كه به اين هدف برسم
اون وقت با تمام وجود واسش تلاش مي كني و بهش مي رسي
در اون اتاق و وا كن و برو توش
همه جا رو نگاه كن
گاهي هيچي توش پيدا نمي كني
و يا چيزي كه پيدا مي كني قانع ات نمي كنه
باور كن حركت كردن و گشتن  دنبال دليل و فهميدن اينكه ترسي وجود نداره
خيلي بهتر از يخ زدنه...
مي گن يه روز يه مردي داشت يه سنگي رو با زور زحمت مي برد جايي
هي تلاش مي كردو عرق مي ريخت
دوستش مي بينتش مي گه معلومه داري چي كار مي كني
مي گه تو دل اين سنگ يه فرشته اس
دارم مي رم دنبال اون
دوستش با خودش مي گه لابد ديوونه شده
آخه فرشته تو اون سنگ چي كار داره!
چند وقت بعد كه مي ره بهش سر بزنه يه فرشته ي خيلي زيبا تو خونش مي بينه
اون مجسه ي قشنگ از دل همون سنگ در اومده بود
همه ما هم تو وجودمون يه فرشته داريم
حتي خوده خداوند در قرآن مي فرمايند:
كه به جايي مي رسي كه مي شي مثله من...
چون روح خدا در ماست
اين دنيا هم بهترين هديه ي خداوند
پس بجنب و اون فرشته ي زيبا رو تو وجودت متولد كن
از همين الان شروع كن... هر جام واست مشكلي پيش اومد قول مي دم كه اگه بتونم كمكت كنم!

!! نوشته شده توسط فریبا | 7:4 بعد از ظهر | چهارشنبه 29 اسفند1386 •

دست نوشته

خسته ام  از اين دنياي به ظاهر زيبا
 از اين مردم که به ظاهر  صادق و با وفا اند
خسته ام  از دوري  , از درد انتظار از اين بيماري نا علاج
خسته ام از اين همه دروغ  و نيرنگ ... خسته ام
آري پروردگارا از اين دنيا خسته ام از آدم هايش
از دروغ هايش از نيرنگ هايش خسته ام 
پس کو صداقت و محبت چرا اندکي محبت
در ميان دل مردم  نيست همش نيرنگ پيداست 
ديگر دست محبتي در ميان مردم نيست
ديگر عشقي پاک و مقدس در ميان مردم نيست
سفره ي دل مردم همش دروغ است 
به ظاهر پاک و صادقانه است
خدايا
دستهايم را به سمت آسمانت دراز مي کنم
شايد آنها را بگيري ...
صدايت مي کنم
شايد جوابم بدهي
 گريه مي کنم
شايد با دستهاي پر محبتت اشک هايم را پاک کني
دعاد مي کنم
شايد نگاهي به من بيندازي
اگه که تو دستهايم را نگيري و جوابم را ندهي
 و اشک هايم را پاک نکني و يا به من نگاهي نيندازي
ديگر دليلي براي زندگي ندارم
ديگر بهانه اي براي زندگي ندارم
ندارم تا ثانيه ها را به دقيقه و دقيقه ها را به ساعت
ساعت ها را به روز و روزها را به ماهها وآنها را به سال
برسانم
خدايا اي خداي مهربانم
تويي دليل زندگيم
توي دليل انتظار سخت و طاقت فرسا
براي ديدنت لحظه ها را مي شمارم
اي مهربانترين مهربانان
ياري ام کن که جز تو ياري ندارم
آري من تنهاي بي انتهايم

!! نوشته شده توسط فریبا | 6:28 بعد از ظهر | سه شنبه 28 اسفند1386 •

ديروز عاشق بودم . امروز را تحمل ميکنم، فردا خواهم مرد. با اين حال ، هنوز امروز و هم فردا به خوشي دير

                           

ساحل دریا

The image “http://www.al-anwar.net/gallery/albums/userpics/10001/normal_1%20(218).jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

تو چشاش حلقه ي عشقه توي قلبش غم دنيا  

منتظر به راه مي ياره تا بياد امروز و فردا


باورش نمي شه عشق و همه دنياش زير ابه  

تنها مونده توي ساحل زندگي براش عذابه تنها يي براش عذابه


خاطرات لب دريا ديگه از يادش نمي ره     

همه دنياش زير اب و خودشم به غم اسيره

دست اين رحم زمونه عشفشو برده به دريا  

حالا از خودش ميپرسه ميادش آياوآيا

عاشقي که تنها باشه توي دنيا نميمونه      

دل عاشق رو شکستن شده کار اين زمونه


خاطرات لب دريا ديگه از يادش نميره     

همه دنياش زير اب و خودشم به غم اسيره


هرگز از يادش نميره  

از غم دوريش ميميره   

 از غم دوري ميميره

ديگه از يادش نميره         

 از غم دوريش ميميره...........

 

 

عکسهای عاشقانه    axduoni.blogfa

 در آغوشم بگير بگذار براي آخرين بار گرمي دستت را حس كنم

و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز كنم

نگاهم كن و التماسم را در چشمانم بخوان

قلبم به پايت افتاده است نرو

لرزش دستانم و سستي قدمهايم را نظاره كن

تنها تو را مي خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم

و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم

نرو.....

نگذار دوباره تنها شوم....

نرو.....

     فقط واسه تو که گفتی عکس بذار 

!! نوشته شده توسط فریبا | 0:57 قبل از ظهر | سه شنبه 28 اسفند1386 •

عید مبارک

ساله نو را به همتون تبريك ميگم

اميدوارم ساله خوبي را در كناره خانواده داشته 

باشين.من از دعايه خيرتون بي نصيب نزارين

قربونه همتون.دوستون دارم.

!! نوشته شده توسط فریبا | 0:24 قبل از ظهر | سه شنبه 28 اسفند1386 •

دل منم مثله غروب گرفته

تو باعث شدي يه چيزي رو بفهمم . بفهمم عشق يعني چي ... بفهمم دل كجاست ... بفهمم وقتي كسي عاشق ميشه چه حالي داره ... بفهمم درد عشق چيه ... حالا مي دونم ... ميدونم عشق يعني تشنگي . عشق يعني نياز . عشق يعني التماس . عشق يعني آرزو . عشق يعني خواستن و بدست نياوردن . عشق يعني دويدن و نرسيدن . آره ، عشق يعني نرسيدن

!! نوشته شده توسط فریبا | 0:19 قبل از ظهر | سه شنبه 28 اسفند1386 •

تقدیم به تو

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم          ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر          سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم

زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم          طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم          غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم

رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم          قد برافراز که از سرو کنی آزادم

شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را          یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم

شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه          شور شیرین منما تا نکنی فرهادم

رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس          تا به خاک در آصف نرسد فریادم

حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی          من از آن روز که دربند توام آزادم

*****************************

   غروبا دلم ميگيره

                                 گاهيم گريم ميگيره    

      وقتي كه يادت ميفتم

                                 كوله باره غم ميميره

            **************************

مي دانم اين روزها...
هر بار نگاهمان به هم گره خورده با دو تيله سرد و سنگي منجمد روبرو شدي
بميرم براي نگاهت
مي دانم اين روزها راه دردو دلت را با سکوتم سرد کردم
بميرم براي دردهاي دلت
مي دانم اين روزها هر بار خوانديم راندمت
بميرم براي تنهاييت
مي دانم که نمي داني
اين روزها هر بار از کنارت بي اعتنا رد شدم
هر بار که صدايت را شنيدم
ذکر خدايا  سنگم کن گفتم
تا نلغزد  اشکم
تا نشکند بغضم
تا نلرزد دستم
تا تو دروغ دوست نداشتنم را باور کني
تا تو به ياري ديگر دل ببندي و من رو به خاطره ها بسپاري
تا تو به اعتماد دستانم ايمان بياوري
مي دانمن همسفر بدي هستم اما بهترين عاشق دنيام...باور کن

 

    

!! نوشته شده توسط فریبا | 0:1 قبل از ظهر | سه شنبه 28 اسفند1386 •

دل تنهام

باز امشب اي ستاره‌ي تابان نيامدي
باز اي سپيده‌ي شب هجران نيامدي
شمعم شکفته بود که خندد به روي تو
افسوس اي شکوفه‌ي خندان نيامدي
زنداني تو بودم و مهتاب من چرا
باز امشب از دريچه‌ي زندان نيامدي
نيامدي با ما سر چه داشتي اي تيره شب که باز
چون سرگذشت عشق به پايان نیامدی
شعر من از زبان تو خوش صيد دل کند
افسوس اي غزال غزل‌خوان نيامدي
گفتم به خوان عشق شدم ميزبان ماه
نامهربان من تو که مهمان نيامدي
خوان شکر به خون جگر دست مي‌دهد
مهمان من چرا به سر خوان نيامدي
نشناختي فغان دل رهگذر که دوش
اي ماه قصر بر لب ايوان نيامدي ؟
گيتي متاع چون منش آيد گران به دست
اما تو هم به دست من ارزان نيامدي
صبرم نديده‌اي که چه زورق شکسته ايست
اي تخته‌ام سپرده به طوفان نيامدي
!! نوشته شده توسط فریبا | 11:8 بعد از ظهر | شنبه 25 اسفند1386 •

دختر فقط دختره ایرونی

دعاهاي بنزيني:

1-الهي بنزين بگيري.2-بنزين به قبرت بباره. 3التماس بنزين.4-دست به هر چي ميزني بنزين بشه . 5- خدا بنزينت بده ،يک ليتر در دنيا صد ليتر در آخرت ضرب المثل بنزيني: 1-بنزين ديدي نديدي 2-بنزين زرد برادر گريسه 3-با بنزين بنزين گفتن ماشين روشن نميشه 4-به اندازه بنزينت گاز بده 5-بنزين همسايه اورانيومه 6-بنزينش از باک ميريزه 7-بنزين حقه 6-از اين حرفا بوي بنزين مياد 7-خاموشي ماشين از بي بنزينيه 8-بنزين رو جلو ماشين انداختن

                  ****************************************

خصوصيات دختر ايراني:

1- سينه جلو , باسن عقب , دماغ سر بالا 2- همشون ميگن به هيچ پسري اعتماد ندارند اما با 10000 تا پسر دوستند 3- همشون قبل از اينکه با هات دوست بشند دوست پسر نداشتن هيچ وقت 4- دوست پسرشون فقط ماله خودشونه ولي خودشون ماله همه! 5- همشون از دم خالي بند 6- هيچ وقت روز تولدت رو يادشون نيست 7- خيلي اتفاقي وقتي با هاشون دوست بشي 4 روز بعد تولدشونه 8- هميشه کيف پولشون رو تو خونه جا گذشتند 9- هميشه 4 -3 تا خواستگار دکتر دارن

                           *******************************

خانم ها مثل راديو هستند. هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگو يي نمي شنوند.


خانم ها مثل شبكه اينترنت هستند، از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند

خانم هامثل چسب دوقلو هستند، اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد

خانم ها مثل موتور گازي هستند، پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت

خانم ها مثل رعد و برق هستند، اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون

خانم ها مثل ليمو شيرين هستند، اول شيرين و بعد تلخ مي شوند

خانم ها مثل موبايل هستند، هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند

خانم ها مثل گچ هستند، اگر چند دقيقه مدارا كنيد آنچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نمي گيرند

خانم ها مثل كنتور برق هستند، هر چند سالي يكبار سن آنها صفر مي شود

خانم مثل فلزياب هستند، هرگاه از نزديكي طلافروشي رد مي شوند عكس العمل نشان مي دهند

اگه تيپ بزنيم بريم سر كار، ميگن ببينم با كي قرار داري؟

اگه لباسهاي معمولي بپوشيم، ميگن تواصلا' سليقه نداري

اگه زياد بگيم دوستت دارم، ميگن باز چه نقشه اي تو سرته

اگه نگيم دوستت دارم، ميگن پاي كسه ديگه اي وسطه

اگه زياد بهشون زنگ بزنيم، ميگن به من اعتماد نداري

اگه زنگ نزنيم، ميگن انگار سرت خيلي شلوغه

اگه تو خونه زياد بخنديم، ميگن ديونه شدي

اگه كم بخنديم، ميگن بخت النحس

اگه شام بخواهيم، ميگن فقط فكر شكمشه

اگه شام نخواهيم، ميگن ذليل مرده شام با كي كوفت كردي!

شما بگين ما چيکار کنيم؟.. 
 
 

 

 

!! نوشته شده توسط فریبا | 11:23 بعد از ظهر | چهارشنبه 14 شهریور1386 •

عروس خانوما توجه

عروس رفته گل بچينه

 

*تا حالا به نوع بله گفتن خانوم ها سر سفره عقد دقت كردين؟

 

عروس عادي:با اجازه بزرگترها بله(اين اصولا مثل بچه آدم بله رو مي گه و قال قضيه رو مي كنه)

 

عروس لوس: بع...له...(عروس هاي لوس رو فقط بايد سپرد دست مادر شوهر وخواهر شوهرو فك وفاميلاي شوهر)

 

عروس زيادي مودب:با اجازه پدرم،مادرم،برادرم،خواهرم،دايي جون،عمه جون،...زن عمو كوچيكه،نوه خاله عمه فروغ نه منظورم عمه شكوه،اشكان كوچولو...،مرحوم زن آقا جون بزرگعدسي خانم جون،..،...،(اين عروس خانم هم آخر يادش ميره بگه بله،واسه همين دوباره از اول شروع مي كنه به اجازه گرفتن...!)

 

عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترها ي فميلي ...يس!(اين هم بايد به سرنوشت عروس لوس برسه تا شايد آدم بشه البته گفتم شايد نه حتما)

 

عروس خجالتي:اوهوم!(قابل توجه بعضيا)

 

عروس پررو وچشم د ريده:به كوري چشم پدر شوهر ومادر شوهر وخواهر شوهر وهمه فك وفاميل اين بزغاله!(اشاره به شوهر)آره!...(وضعيت داماد كاملا قابل پيش بيني است.)

 

عروس هنرمند:با اجازه تمام اساتيدم،استاد رخشان بني اعتماد،استاد ...،اساتيد برجسته تئاتر،شير علي قصاب هنرمند،روح پر فتوح مرحومه مغفوره مرلين مونرو،مرحوم مارلين ديتريش،و...آري مي پذيرم كه به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چون پروانه بر سر آتش...

(اينم ديگه كار داماده كه عوض اين كارو در بيارهويه تللوي خبيث به عروس خانم ياد بده كه ديگه يادش نره..)

 

عروس داش مشتي:با اجازه برو بكس مجلي نيست من كه پايه ام!..(با عرض تشكر از داش اسي جون –ايول داره والا)

 

و عروس فمينيست:يعني چه؟!چه معني داره همش ما بگيم بله،...چقدر زن بايد تو سري بخوره؟چرا همش از ما سوال مي پرسن؟ يه بارهم ازاين مجسمه بلاهت !(اشاره به آقا داماد) بپرسين!..(اصولا اين قوم فمينيست جنبه ندارن كه بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون ببپرسن...فقط بايد بزنن تو سرشون وبهشون گفت همينه كه هست مي خواي بخواه نمي خواي نخواه)

 

از آقايون دفعه پيش حال گرفتيم گتيم حالا يه حالي بهشون بديم آخه اگه دق كنن بميرن كي بياد مارو بگيره ومسئله بي شوهري در كل كشور به وجود مي ياد كه اين يه مصيبت واسه خانوم هايي كه دماغاشونو سر بالا عمل مي كنند كه مثلا چي؟ آيا پسر اصغر آقا تعمير كار يه نگاهي بندازه بهش يا نه؟ غصه نخورين خودم مسئله بي شوهريتونو  حل مي كنم،خيالي ني (به قول عروس مشتي)

 –راستي قابل توجه همسره آيندم يه وقت فكر نكني من از اين عروسام ،نه من از كره ماه امدم آخه مثله ماه شب چهارده خيلي سطحم ناصافه،راستي گفته باشم من قصد ازدواج ندارم ،هنوز مي خوام پله هاي ترقي رو بالا برم؛در ضمن اصلا اول راهنمايي زبانمو صفر نگرفتم،من هميشه كمتر از بيست واسم كلاس نداشته.خوب حالا كي مي ياي خواستگاري؟

!! نوشته شده توسط فریبا | 1:45 بعد از ظهر | دوشنبه 12 شهریور1386 •

حال گیری از آقایون با کلاس

پسران لات عقل ندارند در سرشان                       يكبارi love u بگوييد تا كنيد خرشان

پسران لات پول ندارند در جيبشان                افه مي گيرندو پز مي دهند به شلوار لي اشان

پسران لات هزاران شغل دارند به گفته خودشان           كه خيابان گردي است شغل اولشان

پسران لات ژل كتيرا ندارند همراهشان              روغن غنچه ميگيرند ومي مالند به سرشان

پسران لات زيبايي ندارند در چهره شان                    با آن عينك دودي و كلاه مسخره شان

پسران لات هميشه دست ي كشند به موها يشان   به خيالشان بالا مي رود با اين كار كلاسشان

پسران لات خواب ندارند در روزو شبشان        حيرانند در خيابان با موتورهاي قراضه شان

پسران لات مي روند پي دختر دلخواهشان        به همراه3يا4تا از دوستان خرفت و كودنشان

پسران لات هميشه آزادند،خوش به حالشان         دائما در حال رقص اند درپرايدوپژوهايشان

پسران لات برميدارند ماشين رابي اجازه پدرشان      ژست ميگيرند انگار است ماشين خودشان

پسران لات فكر ميكنند  توپ است تيپشان                       خبر  ندارن د بيزارند  از  ريختشان

پسران لات روز شماري مي كنند تا روزعروسيشان      بيچاره دخترهايي كه ميشوند همسرشان

 

 

منظور ازلات در ابيات بالا پسرهايي است كه دوست دارند دنبال دخترها بيفتند و جلب توجه كنند

اگر اين كلمه را مناسب نديديد مي توانيد از كلمه "قرتي"استفاده كنيد،اما همان لات بهتر است.

‌‌‌[به من چه مي خواست ؟!قرتي نباشي كه منم واست از اين شعرا نگم .حالا خودمونيم حالت گرفت؟ ]

                     

                                             ************************

بپرس تا جواب ندم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

 

- چرا مار نمي تواند به مسافرت برود؟

چون دست ندارد كه براي خداحافظي تكان دهد!

 

- اگر اسكلت از بالاي ديوار بپره پايين چي ميشه؟

عمرا از اين كارا كنه،آخه جيگر نداره!

 

- فرق باتري با مادر زن چيه؟

باتري حداقل يه قطب مثبت داره اما مادر زن هيچ چيزه مثبتي نداره.

 

- شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چيه؟

هر دوتا شونو دير كشيدن بيرونك

 

- اگر شخصي خيلي سر شناس باشه؛به نظرت چي كارس؟

آرايشگر

 

- چرا لك لك موقع خواب  يك پايش لينگ در هواس؟

چون اگه هردوتا پايش را بالا بگيره مي افته

 

- آخرين دنداني كه در دهان ديده ميشه ،چي مينامند؟

دندان مصنوعي

!! نوشته شده توسط فریبا | 0:27 قبل از ظهر | یکشنبه 11 شهریور1386 •

نیمه شعبان بر تمامی مسلمانان مبارک

                                                                                                                

 

   خبر آمد خبری در راه است                               سرخوش آن دل که از آن آگاه است

 شاید این جمعه بیاید...شاید                 پرده از چهره گشاید...شاید

 

نیمه شعبان میلاد با سعادت  منجی عالم بشریت بر شما مبارک باد . از شما می خواهم تا پیامک ها و موضوعات خود را در این مورد (در قسمت نظرات)  قرار دهید تا در وبلاگ بگذارم .

                                                                                                                   با تشکر

!! نوشته شده توسط فریبا | 11:5 بعد از ظهر | دوشنبه 5 شهریور1386 •

کودکی

شعله از سرم گذشت  

 آشنايي نرسيد


قطره قطره شد تنم   

       تو فضاي شب چكيد


هرچه گفتم نشنيد كسي جز سايه من

       
اي كه با من ميميري   سايه فريادي


قصه زندگي من قصه ماه و پلنگ


قصه رفتن و موندن،قصه شيشه وسنگ


    شب به پايان نرسونده شعله آخرين


  صبح صادق ندميده روي خاكستر من


يك نفر سنگ زد از دور به پيشاني بختم


چه كسي بود ؟!


مگر نيست  

         
كه پيشاني من مثل حباب است!!!


 حال پيشاني بختم  


شده سوراخ

 

               ************************************************

مي گريزد خواب زچشمان من  

      اشك شب شد محرم دامان من


شد فراري خنده زلبهاي من 

             غم ز هر جايي بريزد جان من  

         
سينه مالامال درد و نيست درماني مرا   

            درد و هستي-دردو هم درمان من


شكوه از بيگانه كي باشد روا   

            پشت من بشكسته اندر ياران من


گرمي دست يارانم چه شد             

  گرم كي شد اين تن لرزان من


دشمني دارد چه طوفان  وباد      

      اشد از هم خانه ويران من


از فلك هرگز ننالم باشد اين تقدير من

        اشك من كي ريختي از سفره بي نان من


نان خشكي زينت خوان منست اي دوستان   

         فقر دنيا شد چو زيبا زينت طفلان من


ثروتم باشد قناعت فخر من فخر زراست   

      كس نبيند از غم زرمانده در درمان من


گر كه با من بهر زد در در ارتباطي دور شو  

          چون طلا دشمن بود بر كسي و هميان من


دام زر پهن است بر هر رهگذ ار         كي تواند دام گيرد پاي سرگردان من

       ************************************************

سعادتها همين پروانه هاي نرم احساس اند
كه مي رقصند در آغوش گلها با سبك بالي
و ما چون كودكان بامداد صبح
پي پروانه اي هر سئي اين گلزار مي گرديم
زماني مي رويم از شوق لاي بوته هاي كل
زماني خسته  مي افتيم روي سبزهاي تر
زماني خنده ما در فضاي باغ مي پيچد
زماني مي خلد خاري به دست ما و مي گرييم
سعادتها،همين پروانه هاي نرم احساس اند
كه مي گيريم بين پنجه هاي پر نياز خويش
و لختي خيره مي مانيم بر بال طلا ئيشان
وشاخكهاي زيباشان
واين انديشه كاين پروانه زان ماست
كه يا در بين انگشتان ما آرام مي ميرد
ويا پر دهم او را و او آزاد مي گردد
و ما هم نيز  از او دور مي گرديم

 

                            **********************************

دوستت دارم عشق من
!! نوشته شده توسط فریبا | 12:47 بعد از ظهر | یکشنبه 14 مرداد1386 •

هر چی دوست داری اسمشو بذار

http://mosi-sms.blogfa.ir/
از يه نفر مي پرسند:مي دوني مناسبت اين روزها چيه؟ميگه:والا مثل اينكه شهادت امام حسين و بسيت و دو تن از ياران ايشون به دست صدام صهيونيست و همچنين روز هفتادو بهمن،روز پيروزي انقلاب در صحراي كربلا و فرار يزيد از ايران و مخالفت شمر با برنامه هسته اي ايران!!


يارو تو اسخر شيرجه مي زنه توي چهار متري،مياد بالا و ميگه:عجب نفسي داشته كاشي كارش!!

روزقيامت يك نيسان پر از حيوان با سرعت داشته مي گذشته،از يه نفر مي پرسند:چي بود؟ ميگه:فكر كنم نوح بود كشتيش رو فروخته به جاش نيسان خريده.
بگير اين گل از من ياد بودي كه تنها لايق اين گل تو بودي فراوان آمدند اين گل بگيرند ند
ادم چون عزيز من تو بودي!

حالا يه حالي هم به خانم ها بديم مگي نه؟؟؟
شباهت مردا با تاليا:1 خيلي ارزونن.2زياد اعتبار ندارن.3كلاس رو اساسي مي يارن پايين.4اصلا مي دوني چيه؟مال بد بيخ ريش  صاحبش....


يه دونه دوست دارم چون يه دونه اي.دوتا دوست دارم چون دومي نداري.صد تا دوست دارم چون اگه صد سال ديگه هم بگردي گلي مثله من پيدا نمي كني.

اون چي که اولش منم دومش تويي و آخرشم زبون؟ گل گاو زبون

نفرين جديد باباها : بنزينمو حلالت نمي کنم  

 بسمه تعالي . . . . . . . . غرض مزاحمت بود که انجام شد .به کارت برس

 دوست دختر تركه واسش پي ام ميذاره شب بيا خونمون خاليه ، تركه خوشش مياد سند تو آل ميکنه

 سفر از هر نقطه ایران فقط با 100 لیتر بنزین... - از کی تا حالا...؟!؟ + از وقتی احمدی نژاد اومده...!!!

 

خر خر خر خر خر خر خر خرابتتم!!!

 

 اصفهانيه قله اورست رو فتح كرد.بهش ميگن انگيزه ات چي بود؟؟ ميگه خدا لعنت كنه كسي رو كه گفت اون بالا نذري ميدن.

وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای........ دیدی چی شد؟ وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای......... بگم؟ نه نمیگم خیلی بد........ وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای......... تو رو خدا بگو نه جون تو نمیشه خیلی ضایع هست آخه نمیشه اصلا وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای باشه چون اصرار کردی میگم.............ولی قول بده به کسی نگی که سر کارت گذاشتم

 

 دايناسوره به دوست دخترش ميگه بيا بريم خونمون هيچكس نيست دختره ميگه نه!!! دايناسوره ميگه همين كارا رو كردي كه نسلمون منقرض شد ديگه!!!

ويژگيهاي پسران باکلاس 1 – برداشتن ابرو به مقدار کافي 2 – کشيدن سيگار به همراه چوب سيگار 3 – بحث در مورد انتخابات رياست جمهوري امريکا 4 – نگرفتن ناخن هاي انگشتان دست 5 – بي اطلاعي از تماشاي برنامه هاي تلويزيوني 6 – گوش دادن موسيقي بدون کلام 7 – نوشيدن نوشابه هاي انرژي زا 8 – اظهار عدم تمايل به ازدواج 9 – تظاهر به عصبي بودن

 

 راه هاي تشخيص دختر ايراني :

- هرگز بيني هايشان عمل کرده نيست .

 - موهايشان خدادادي طلائي است و مادر زادي مش داره .

 - وقتي از کنار هم رد ميشن هرگز به هم چپ چپ نگاه نمي کنند.

- تمام زيور آلاتشان طلاوجواهرات اصل است.

- تا قبل از ازدواج هر گز ابروهايشان را بر نمي دارند.

 - بدون اجازه خانواده شان هيچ جا نميرن .

 - وقتي باهاشون دوست شدي هفته دوم بايد بري خواستگاري .

- هميشه سر بي زير هستن و به هيچ غريبه اي نگاه نمي کنند .

 نقاط مشترک زيادي با هم داشتيم ، من عاشق تو بودم و تو هم عاشق خودت

 

 يه يارو ميره زير غلطك، تركه ميره خبر مرگش رو به خانوادش بده. ميره در خونشون به پسر يارو ميگه: بابات چه جوري بود؟ ميگه: دراز وباريك. تركه ميگه: حالا ديگه صاف وپهنه

 

درپي آزاد اعلام شدن ازدواج موقت از سوي وزير كشورموجي از اميد دربين جوانان پديدار شد وبا توجه به استقبال وسيع مردم زن صيغه اي سهميه بندي شد و بزودي (صفا كارت)توزيع مي شود

اين سخن از کيست؟ اسراييل لکه ننگ بشريت است و بايد از روي زمين محو شود الف)کرم محو کننده ببک ب)پودر لکه بر انزيم دار تاژ ج)محمود احمدي نژاد د)محمود لکه بر

 

نفر ميره بهشت شاه رو اونجا ميبينه ميگه جناب شاه ما فکر ميکرديم جهنمي هستيد شاه ميگه قرار بود برم جهنم اما يه رژيم بعد من اومد که اينقدر ظلم کرد که همه ملت گفتند خدا شاه رو رحمت کنه عفو شدم. شخص ميگه حالا چرا عينک آفتابي زدي؟ شاه ميگه بسکه گفتند نور به قبرش بباره نور اينجا زياده مجبور شدم عينک بزنم. شخص ميگه جناب شاه حالا تو بهشت چرا ناراحت به نظر ميرسي؟ شاه ميگه 2 تا حوريه بهم گير دادن هر چي ميگردم 1 آخوند پيدا نميکنم عقدشون کنم

ترکه میره بالای پل عابر پیاده...میگه : من ترک...من خر...من نفهم...ولی شما اینجا رودخونه میبینین که پل زدین!!!

 

 

زیر آسمون آبی...اگه بیدار اگه خوابی! اگه قطره ی حقیقت..اگه چشمه ی سرابی! دل به این ترانه بسپار...که هنوز از اسم تو زنده ست! نه اسیر قفس من...که یه آسمون پرنده ست

 

 دغدغه هاي يه پسر جوان - کار ندارم - پول ندارم - سربازي نرفتم - ماشين و خونه ندارم - و ... دغدغه هاي يه دختر جوان - لاک ناخنم پاک شده - مهري سرويس طلا خريده - دختر خاله ام ماشين داره - مامان غذاي خوب نمي پزه - عروسکم رو هنوز نخوابوندم - و ... عجب دنياي

 

 سخت ترين سوال کنکور 86 : احمدي نژاد در کدام موقعيت کاپشن به تن ندارد ؟ الف ) هواي باراني ب ) هواي آفتابي ج ) هواي ابري د ) تمام موارد

 

دو تا ترك مي خوان كنار هم بخوابند تا صبح دعوا ميكنند كه كي شب وسط بخوابه

 

!! نوشته شده توسط فریبا | 8:5 بعد از ظهر | سه شنبه 9 مرداد1386 •

روز پدر

اما همه اینها باعث نمیشود پدرها را دوست نداشت، هر چند گاهی واقعا دلمان میخواهد ای کاش نبودند. همه اینها باعث نمیشود برای روز پدر، حتی با پولهایی که خودش به ما داده است، برایش کادو نگرفت. همه اینها باعث نمیشود روزش را تبریک نگفت، روزت مبارک!

!! نوشته شده توسط فریبا | 1:39 قبل از ظهر | شنبه 6 مرداد1386 •

اگر

اگر روزي دشمن پيدا كردي      بدون تو رسيدن به هدفت موفق بودي
اگر روزي تهديدت كردن                بدون در برابرت ناتوانند
اگر روزي خيانت ديدي                 بدون قيمتت بالاست
اگر روزي تركت كردن         بدون با تو بودن لياقت مي خود

اگر يك روز فكر كردي نبودن يك نفر از بهتر از بودنشه...
چشمات رو ببند و احساس كن اون يه نفر نيست و مرده
اگر چشمات خيس شد ...بدون داري به خودت دروغ مي گي

دل جز عشق تو نجويد هرگز            جان جز سخن عشق نگويد هرگز     

  صحراي دل مرا عشق تو شورستان كرد     تا مهر كسي در آن نرويد هرگز..........

!! نوشته شده توسط فریبا | 1:41 قبل از ظهر | یکشنبه 31 تیر1386 •

بهانه

 بهانه ام چه بی بهانه بهانه تراشی کردی........

                         و مرا در ادامه مسیر بی بهانه رهایم کردی

          حال با کدامین بهانه به این روزگار بی بهانه ادامه دهم .......................

عشق چيست؟ به کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي. به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي. به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت. به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر. به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست.

بعضی وقتها که پای آدم بسته می شه و به هر دلیلی مجبور میشه خلاف دلش عمل کنه یه زخم گنده رو همون پیچ دل ایجاد میشه و هر چقدر هم که پانسمانش کنی یه روزی، بی دلیل و ناگهانی، عمیق تر و دردناکتر سر باز می کنه و امان لحظه ها رو می بره...

!! نوشته شده توسط فریبا | 12:55 بعد از ظهر | چهارشنبه 27 تیر1386 •

پاییز

قلب من

امشب جاده ها تو را به دست سفر سپرده اند
و چشمان غزلخوان تو
تا امتداد سپيده
ادامه خواهد داشت.
مي خواهم پل بي انتهاي شب
دستان زمستاني ام را به دستت
بسپارد.
كسي باور نخواهد كرد،گناه
چشمانت را
و چشمانم را
پشت مه عاطفه و ترديد،
كسي باور نخواهد كرد
 سبزترن گناه مان را.
بي قرارم من!
امشب آسمان را به دلم گره خواهم زد
و قافيه هاي شعرم را
در هم خواهم ريخت
به خاطر تو
بي قرار بي قراري هايم.

و لب كودك تنهايي من
نيست لبخند حقيرانه عشق
و من از بودن او دلگيرم
و من از گريه او مي ميرم
من در آن لحظه زيبا كه همه خوشحالند
زود مي ميرم و فرياد ز اخمش دارم!
كودك خسته و تنهايي من
اشك بر دامن كوچك دارد
امروز پرسيدم:
چند بهار را سپرده كرده دلش؟
گفت"
بين نفس هاي سردش،
برگ ها ي زرد را مي بيند.

مي گذرند و مي گويند:
"چقدر عجيب عاشق شدي!"
و من بي توجه به گفته ها
دامن چهمه ين چين آرزو مي پوشم
و پولك شادي به سر مي زنم
تا تو بيايي،
با طنين فراموشي نبودن ها
ولي كم كم،پولك ها شل شدند و افتادند
و تيك تاك  ثاني هاي انتظار
به من فهماند
چقدر دير است!و ديدم كه تو هرگز نمي آيي
نمي خواهم باور كنم كه حالا
ميان اصوات خاموش اشك
همه مي گذرند و مي گويند:
"چقدر ساده فراموش شده اي!"

!! نوشته شده توسط فریبا | 2:0 بعد از ظهر | جمعه 15 تیر1386 •

به من بسپار

دستت را به من بسپار
تا از گرمي آن وجودم را پر كنم.
گوشت را به من بسپار
تا زمزمه ي عشق را در آن جاري كنم.
شانه ات را به من بسپار
تاآن را تكيه گاه تنهايي ام كنم.
قلبت را به من بسپار
تا آن را در هاله اي از نور نگهداري كنم.
صدايت را به من بسپار
تا مهربا ني ات را تدريس كنم.
چشم هايت را به من بسپار
تا دمادم آن را گلباران كنم.
همه را به من بسپار
تا معني خواستن را ياد بگيرم.
ياد بگيرم چگونه تو را بپرستم.
و چگونه با وجود حضور تو در حضور عشق
خود را بازيابم؛
اي كاشف موجوديت عشق! 


مرا ببخش!كه اين چنين آرام،پا در راه كج گذاشته ام؛
اين چنين ساكت،اين چنين خاموش.
مرا ببخش!
كه نتوانستم مثل ابرهاي بهاري گريه كنم،
پاك شوم.
و مثل كودكي شوم
كه هرچه پاهايش بزرگ مي شود
بال هايش كوچك و كوچك تر مي شوند.
مرا ببخش!
كه هر تار گيسويم را كسي مي كشد.
مرا ببخش!كه بوي خوش پاكي نمي دهم.
مرا ببخش!
مرا ببخش!
قول مي دهم طغيان كنم؛
رودخانه ساكتي بودم،
قول مي دهم
جريان يابم.
و قول مي دهم
هر تار گيسويم
خير و بركت را به زمين شانه كند.
قول مي دهم
برق چشمانم را به آسمان معطوف كنم
و با زمزه باران،پاك شوم.
و بت ها را
با رعد چشمانم خرد كنم.
مرا ببخش!
مرا ببخش!

 

 

!! نوشته شده توسط فریبا | 11:19 قبل از ظهر | پنجشنبه 14 تیر1386 •

دل تنگ

و اين رويايي بيش نيست
و چه شيرين است!
تحقق يافتنش
مانند يك سراب است
كه انسان را هر لحظه به سوي خويش مي كشد
...و در نهايت
...هيچ
...هيچ
و اين رويا چه شرين است!
روياي با تو بودن
و در نگاهت جاري شدن
و همچون قطره اشكي بر گونه ات چكيدن
و اين رويا چه شرين است!
...روياي لبخندت و....
و سرابي بيش نيست
حيف...حيف...
رويا تنها
در حد رويا بودن شيرين است!
و زيباست...


گفتني ها كم نيست
گفتني ها كم نيست
مثلا صبح و سلام هر روز
شوق ديدار تو يك لحظه و هر لحظه بعد
تب ناديدن تو ،وحشت اين فكر و خيال جانسوز
گفتني ها كم نيست
گفتني ها كم نيست
به گمانم خدا نقاش است
زندگي مظهر رنگهاي خداست
رنگ ها ترجمه احساس است
مثلا سادگي آبي مهر
گرمي و زردي يك پرتو نور
حس رويايي همراه تو بودن در عشق
بي تو در تنهايي
با تو هنگام حضور
گفتني ها كم نييست
گفتني ها كم نيست
سخن از عشق بگو
عشق يعني هستي
عشق يعني مستي
عشق يعني سخني هست،نمي بايد گفت
عشق يعني كه نامي در سينه نهفت
عشق يعني يك راز
گفتگوي من و تو
خلوت و راز و نياز
حس نزديكي با دوست به هنگام نماز
عشق معناي خدايي وجود
شوق پرواز به هنگام سجود


باور نمي كنم كه سكوتت نديدنست!
بيهوده است رفتن من،نارسيدنت!
باور نمي كنم كه هجوم سكوت تو
تاريكي نگاه مرا ساده ديدنست!
باور نمي كنم كه مرا طرد كرده اي
شايد نشاط زندگي عتلخي چشيدنست!
باور نمي كنم كه تلاش مدام من
 در جاده هاي اندوه و حسرت دويدنست!
باور نمي كنم كه تو گويي زندگي
بيهوده غصه خوردن و سختي كشيدنست!
اين حرف اولست و كلام پسين كه من
باور نمي كنم كه سكوتت نديدنست.

ای که دور از من و ...


آن روز كه از كوچه گذشتي به تو گفتم:
دلداده ام و مست و خرابم
ساقي به شرابم نظري كن
آن روز كه ازكوچه گذشتي به تو گفتم:
من آبي آبم        خوشحالي نابم
بر قحطي خوابم نظري كن
آن روز گذشت و تو گذشتي
صد روز دگر باز گذشت و تو گذشتي
اما نظري نه،گذري نه
امروز اگر مي گذري با تو بگويم:
خبري پرس از اين حال خرابم
اي واي اگر باز نبينم
شوقي زنگاهت
دگرم باز نبيني
رنگي به شرابم
نفرين به تو و حال خرابم

!! نوشته شده توسط فریبا | 12:32 بعد از ظهر | چهارشنبه 13 تیر1386 •

باده عشق

دلم از تفت محبت،تو را صدا مي كرد
به درگاه چاره گشايي،خدا خدا مي كرد
به رسم و راه شبم،تا فغان و آه سحر
به ميكدم،سحرم تا سحر دعا مي كرد
دلي كه از مي عشقت هميشه مي ناليد
به جام هاي تهي ،باده بقا مي كرد
 خزان ز ره برسيد و بزد به من آتش
ببين چگونه غمت چنين صفا مي كرد
منم كه زير نگاهم ،حكايت دگري است
حكايتي كه بگويد جفا ،وفا مي كرد.


           دنیای سه بعدی
رها بودم،
و درآسمان يك بعدي زندگي
در اوج،در پرواز.
دنيا را رسم مي كردم.
در برگ هاي دفتر نقاش كوچكم
آه!
ديروز چه شاد بودم.
ولي امروز من
كبوتري شكسته بالم
آسمان زيستن
سه بعدي و خاكستري امروز
چه تلخ و محزونم
از مرگ دنياي كوچك كودكي ام.
 

!! نوشته شده توسط فریبا | 8:8 بعد از ظهر | سه شنبه 12 تیر1386 •

حكايت

تمام قصه همين بود                                      
       از با تو گفتن
هيچكس نمي خواهد حكايت تو را
       كه چه بر تو گذشت
چون تو با سكوتي بدون ترديد رفتي
       خواهشم از تو اين است
كه هميشه در قلبم بماني براي هميشه
        نگذار در حصار تمنا فرو روم
هميشه گفته ام 
          من هستم و سكوت تو
سكوتت براي من مثل مرگ است
         و من اين حصار سكوت را در هم مي شكنم
تاشايد باورت شود كه هميشه به يادت خواهم بود.

                                             بغض غزل

       اگر چه حرف و غزل در نگاه مان جاريست
سكوت كن ،دلم اينجا سكوت اجباريست
چقدر پير شده ام با مرور خاطره ها
به ذهن خاطره هايم ،سكوت غمباريست
ورق زدم به عقب،تا رسم به كودكي ام
دوباره ديدن آنسادگي،چه ديداريست...
...يكي نبود و يكي بود زير سقف كبود...
دوباره قصه مادر بزرگ تكراريست
كسي ز حادثه عشق،قصه اي گويد
از عاشقي نسرودن خودش گنهكاريست
هميشه عشق برايم سكوت و ابهامست
شبيه ديدن او بين خواب و بيداريست
دلم شكست و غزل مرد،آه اي مردم
چقدر طعنه و زخم زبان تان كاريست
اگرچه حرف غزل ناتمام مانده 
ولي سكوت كن،دلم اينجا سكوت اجباريست

!! نوشته شده توسط فریبا | 11:1 بعد از ظهر | شنبه 9 تیر1386 •

مهستی یا مه هستی

يادمه روز بود اما همه جا تاريك وسرد؛اثري از خورشيد نبود.زمان متوقف شده بود،عقربه هاي ساعت روي ديوار اتاق عددهاي  7و 50 را نشان مي دادند.آه...ناگهان دلم گرفت...ياده خورشيدي افتادم كه ممكن بود هر لحظه غروب كنه...نه ...نه...يعني بايد باور كنم كه ديگه نيستي؟نه...نميتونم...تنهام نذار ...هميشه تو اوج غصه صداي تو منو آروم مي كرد...نگو مه هستي ام رفته به آسمون ها...نه.. هرچي مي گي بهم بگو...اما اينو نگو كه بي مهستي شدم...اما نه ،رفته ...يه صداي آشنا كه منو هميشه  آروم مي كرد ،تو اين حال و هوا بهم گفت:...                                                   
    مي خوام برم،كه تا ابد بمونم                                         سخته براي هر دومون می دونم


   سال 1946 ميلادي مصادف با 1325 شمسي مهستي پا به جهان گشود.نام او در اصل خديجه است كه باورود به دنياي هنر نام مهستي را يراي خود برگزيد.در اوج جواني استعداد او توسط استاد پرويز ياحقي كشف شد.همه،صداي مهستي را  ابتدا بر روي موج هاي راديو مي شناختند،او پس از اجراي برنامه با ستاره ي ايران،گوگوش،به تلويزيون راه يافت.او مقدمه ي ورود خواهرش،هايده،به دنياي موسيقي بود.مهستي با خسرو ناظميان پيمان زناشويي بست وحاصل اين پيمان دختري است به نام سحر كه هم اكنون در كاليفرنيا زندگي مي كند.در طول ستاره بودن خود  35 آلبوم عرضه كرده است وآخرين آلبوم خود را با شادمهر عقيلي كار كرده است.او محبوب همه ي دلها بود.ترانه هاي او براي هر سن و نسلي مناسب است.او در 25 جون 2007 ساعت 7و50 دقيقه بامداد به وقت لس آنجلس اين دنياي خاكي را ترك گفت.هستي گلي لز بوستان هنر ايران به ابديت پيوست؛ كوچ بي بازگشت اين بانوي بزرگ آواز ايران را به خانواده ي محترم ايشان و تمامي ايرانيان تسليت عرض مي كنم.يادش گرامي باد. 


                     روي شونه ي كدوم كوه                بعد تو
توي آغوش كدوم تن                   بعد تو
توئ آغوش كدوم يار              بعد تو
بشكنم بغضمو هر شب          
بشكنه بغضشو با من
هنوز دستهاي سردم انتظاره تو رو داره        
از توي ابرهاي بهونه ،داره به ياد تو مي باره
هنوزچشمام به راه ،كاش مي شد تو بيايي
پيش تنهاي غريبي كه هواي تو رو داره

!! نوشته شده توسط فریبا | 2:1 بعد از ظهر | جمعه 8 تیر1386 •

زندگی

we never get what we want

never  want  what  we  get

never  have  what  we  like

never  like  what  we  have

we still live,we still love,we still hope,this is life.

           ********************************************************

چیزهایی که نگفتم

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست

نگفتم: عزیزم این کار را نکن

نگفتم:برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده.

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه؟

رویم را بر گرداندم.حالا او رفته و من تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم.

نگفتم:عزیزم متاسفم .من هم مقصر بودم.

او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم

نگفتم:اگر تو نباشی زندگی ام بی معنی خواهد بود.

فکر می کردم از تمام آن بازی ها خلاص می شوم.

اما حالا تنها کاری که می کنم

گوش دادن  به چیزهایی است که نگفتم.

او رفت و مرا تنها گذاشت

تا با تمام چیزهایی که نگفتم زندگی کنم.

                                         *********************************

تو رفتي و دو چشمانم به در ماند


                     سكوت سرد سايه تا سحر ماند


        سكوتي تلخ و اندوه بار و سنگين


      لبانم تا سحر بي همسفر ماند


                                 زشادي  هاي سبز باتو بودن

 
                                            برايم شاخه اي بي برگ و بر ماند


                                                          تو رفتي و ندانستي كه بي تو

خيالت تا ابد در قلب و سر مي ماند

*********************

عشق را با هوس اشتباه مگير...آن كه زبان به ستايشت گشوده است ،عاشق نيست...به دروغ از عشق مي گويد...گرگ خون خواريست كه بر سر راهت كمين كرده است.عشق را از هوس بازشناس...عشق را چنان گرامي بدار كه هیچ هوسی به آن راه نیابد.... 
                                       ***************************
تا حالا با خودت به شباهت و تفاوت معلم و زندگی فکر کردی؟

شباهت آنها در اینه که هر دوتاشون بهت درس میدن اما با یه تفاوت که معلم اول بهت درس میده بعد امتحان می گیره .اما زندگی اول امتحان می گیره بعد درس میده.پس بیا تا با هم بهترین نمرهی کلاس رو بگیریم و معلم به ما افتخار کنه...بیا...بیا ...

!! نوشته شده توسط فریبا | 2:56 بعد از ظهر | پنجشنبه 7 تیر1386 •

دنیا

دنيا كه اين جوري نمي مونه هميشه
يه روز مي ياي مگم نمي خوام ونمي شه
خيال نكن هميشه دلم برات مي ميره
يه روزي بر مي گردي كه ديگه خيلي ديره
يه روز مي ياي سراغم كه خيلي وقته رفتم
هزار بهونه از اون نگاهت گرفتم
اين روزها رو يادت باشه،يك وقت نگي نگفتي
اون روزا دور  نيست،كه به ياد من بازم نيفتي
يه وقتي بر مي گردي كه فايده اي نداره
هرچي سرم اوردي،دنيا سرت مي ياره

                                   

!! نوشته شده توسط فریبا | 2:42 بعد از ظهر | پنجشنبه 7 تیر1386 •

خوش اومدی

سلام خوش اومدی امیدوارم از وبلاگم خوشت بیاد اگه خوشت اومد یا خوشت نیمد واسم نظر بده

 

          

 

 

 

!! نوشته شده توسط فریبا | 2:41 بعد از ظهر | پنجشنبه 7 تیر1386 •